هنگام پاییز
زیر یک درخت ... مردم
برگهایش مرا پوشاند
و هزاران قلب یک درخت
گورستان ... قلب من شد.
کارو
پاییز در راه بود ساقه ها و گلبرگهای گیاهان رو به خشکی می رفتند و باد آواز جدایی سرداده بود و خوشه ها و شاخه ها را به هم می سائید. و دانه ها را از ساقه ها و خوشه ها و برگها را از شاخه ها جدا می کرد . شاهد این عظمت بودم و هزاران سوال ! ناگاه نجوایی بین یک ساقه خشک و دانه ای که در پای آن افتاده بود مرا به دنیای جواب برد ساقه برای دانه می گفت از سرو راز خزان و هجران و جدایی ! می گفت شکفته شدن در شکافته شدن است اگر آسمانی شکافته نشود رحمتی نیست ! اگر ابری شکافته نشود بارشی نیست ! اگر زمینی شکافته نشود رویشی نیست ! اگر دانه ای شکافته نشود شکفته نمی شود .
دانه پرسید : چگونه بیاموزم شکافته شدن را ؟
ساقه گفت : شکافته شدن آموختنی نیست! زمان آنکه برسد شکافته خواهی شد به آنچه که باید شکافته شوی فقط باید به جهان هستی متصل باشی ! حی و حاضر !
دانه پرسید : چگونه بیاموزم شکفتن را ؟
ساقه گفت : شکفته شدن هم آموختنی نیست در تمام مدت که به من اتصال داشتی راز شکفته شدن در دل تو قرار گرفته و به آگاهی آن رسیده ای وقت شکفتنت که برسد خواهی دید که چگونه است و شکفته خواهی شد به آنچه که باید شکفته شوی !
گاه شکافتن برایت در آسیاب است و شکفتن در آتش ! تا نانی شوی !
گاه شکافتن برایت در لانه موری است و شکفتنت در وجود اوست ! و گاه شکافتنت در خاک است و شکفتنت در آسمان !
دانه با شادمانی لبخندی زد و تا رسیدن به زمان شکافتنش در دل گرم زمین در رویای شکفتن آرام گرفت .
از غفلت خود آهی کشیدم ! ساقه خشک متوجه آه من شد ! گفتم افسوس که پائیز عمرم رسید و درک نکردم شکافتن و شکفتن را ! به من هم بیاموز آنچه که باید بیاموزم !
ساقه خشک گفت : ای انسان برای تو هم آموختنی نیست ! تو هم باید متصل شوی به اصل خود ! تا آگاه شوی به آگاهی ! فقط برایت بگویم که اگر سینه ای شکافته نشود عشقها نهان می ماند اگرسری (فرق سر) شکافته نشود سرها و اسرارها نهان می ماند . پس در این جهان برای هرچیزی فطری است (جدا کننده ) تولد برایت فطر است مرگ هم برایت فطر دیگری و تو همیشه در صوم و افطاری ! افطار شکافته شدن توست که در این شکافته شدن وقت شکفتنت رسیده به مانند انسانی که فرقش شکافته شده تا شکفتگی انسانها پدید آید . کسی که بین سحری و افطار خونین اش زمان کوتاهی بود آن علی که متعالی شد. تو هم اگر متصل و حی باشی در می یابی راز بزرگ شکافتن و شکفتن را !
برو ! وقت خزان من هم رسیده ! فطر و فطر هایت بر تو مبارک !
اگر شکفتی در این بوستان الهی برایم شکافتنی متعالی را طلب کن ! ومن هم بهترین شکفتن را درکمال برایت آرزومندم .
جوشقانی
عید فطر، جشن گشایش دوباره چشمان ما به روی زندگی است تا به دور از هر گونه وابستگی و اعتیاد، بار دیگر به دنیا نظاره کنیم و نتیجه یک ماه مبارزه با عاداتی که بر ما استیلا پیدا کرده بودند، به معرض نمایش گذاشته شود.
عید فطر، جشنی به مناسبت دست یافتن به ارمغان گذر از شب ظلمت به سپیدی نور و رسیدن به مبارک سحر هدایت است؛ جشن پوست اندازی که در آن پوسته سخت بینشهای غلط و باورهای نادرست ما شکسته شده و گلیم افکار پوسیده و محکومیت های مبهم گذشته که منجر به بروز اشتباهات فاحش در زندگی ما شده بودند را به کناری میافکند، تا بتوانیم در جهشی وجدآمیز خطاب به خود و هستی بگوییم، من آزادم؛ آزاد از قید اسارت در چنگال های شیطانی وابستگیها و رنگ تعلق ها.
عید فطر، جشن گشایش سینهها و «شرح صدر» است که موجب میشود انسان با درکی عمیقتر نسبت به گذشته و با گذر از ظاهر به باطن، تجلیات الهی را دریافته، این درک را در خود نهادینه کند و به حرمت «بسم الله» نایل شده، از ظلم و پوشانیدن تقدس هستی خودداری نماید.
عید فطر، عید گشایش و جشنی است به مناسبت این که از بستگی نجات یافتهایم و وجود در هم فرو رفته ما منبسط شده، چهره ما از این ضیافت پر برکت گشاده شده، از عبوسی رها گردیده است.
عید فطر است؛ عید رویش و پدیدار شدن مجدد؛ تا بمیریم قبل از مرگ و دوباره بروییم و به دنیا بیاییم بعد از تولد؛ که تا هر کسی یک بار در گذشته خود نمیرد و در تحول معنوی جدیدی دوباره متولد نشود، مفهوم هستی و فلسفه خلقت را درک نخواهد کرد و در خسران و ضرر از این دنیا خواهد رفت؛ بدون آن که خود از این زیان آگاه باشد.
عید فطر است و جشن برداشت محصول. همان گونه که موسم برداشت برای کشاورز، لحظه شادی بخشی است؛ این روز نیز برای همه آن ها که بذر مفیدی کاشتهاند، روزی است پر از شادی و شعف. هر کسی در کنار کشتگاه خود آماده درو است. آن کس که کشتگاه خود را پر بار می بیند، وجد، شادی و مسرت بیشتری احساس می کند و آن کس که بذری نکاشته است، سر در گریبان فرو برده، در روز حسرت خویش قرار میگیرد.
عید فطر جشن ورزیدگی است برای آنهایی که این دوره را با موفقیت سپری کردهاند، تا باری دیگر با دستانی پر و با ورزیدگی و پختگی بیشتری به رویارویی با امواج متلاطم و سهمگین اقیانوس زندگی برخاسته، به مبارزه با آفت های آن بپردازند.
عید فطر، جشن غلبه بر خویشتن و رسیدن به پیروزی حاصل از این جهاد است. این روز به طور قطع برای آنان که حضوری فعال در عرصه این مبارزه داشتهاند، به راستی روزی بزرگ، عیدی فرخنده و جشنی با شکوه خواهد بود.
عید فطر، بازگشت به فطرت اصلی را گوشزد کرده، پیدایی، آشکار شدن و بازگشت به آن را برای همه یابندگانش، بسیار شکوهمند جشن می گیرد؛ فطرتی که الهی بوده؛ رسالت انسان بازگشت به آن است.
اینک برای آنان که «لیلةالقدر» خویش را پیدا کرده اند، عید است و جشنی برپاست؛ آن هایی که در ظلمت شب دنیا (جایی که بشر در آن مأوا دارد) آب حیات را یافته، عمر جاودانی را که همانا در پر شدن از آگاهی و معرفت الهی است، پیدا کرده، سرنوشت خویش را به این وسیله رقم زدهاند و تا ابد، تغییری سازنده را برای خود ایجاد کرده اند؛ آنان که شاهد فرود آمدن ملائکه بر قلبشان بوده و رمز هستی را از نگهدارندگان عرش الهی دریافت کرده، این رمز، بر لوح جانشان نقش بسته است؛ آنهایی که روح القدس بر اعماق وجودشان نفوذ کرده، راز حکمت الهی را در دل آنان نهاده، سینه آنها را گشوده است؛ کسانی که به این نکته پی بردهاند که رمضانی که در آن لیلةالقدری یافت شود، از هزار و هزاران ماه بهتر است و نیز پی بردهاند که هر زمان که لیلةالقدری باشد، رمضانی هم خواهد بود.
و اما اکنون که رمضانی دیگر گذشت، جا دارد با طرح سؤالی جایگاه خود را در گذر چنین ضیافتی الهی ارزیابی کنیم و بینیم در چنین فرصتی چه نصیبی داشتهایم و در ضیافت رمضان، چه مائده آسمانیای را از سفره معرفت الهی تناول نمودهایم؟
ببینیم با لب فرو بستن از طعام و ورود به حریم خدایی صیام، آیا توانستهایم خوراک معنوی کالبد روحانی وجود خود را یافته، این بخش از وجودمان را سیر کنیم و یا در حالی که شکم جسم ما کماکان لبالب است، همچنان آن را گرسنه باقی گذاشتهایم؟
عید فطر، عید افتخار به نتیجه این جهاد اکبر است. عید فطر از هنرنمایی انسان وارسته به ملائک خبر می دهد و ارزش وجود او را به کاینات عرضه می کند؛ انسانی که باعث مباهات و افتخار آفرینی در عالم خلقت است و به افتخار او می توان جشنی برپا کرد.
تولد شما در فطرتان مبارک
محمدعلی طاهری
کارشناس: از معصومین(ع) نقل شده است که روزه زکات بدن است.
پاسخ:
قبلا گفته ایم که زکات نوعی مراوده با هستی است. یعنی در ازاء هر چه از هستی میگیریم، باید بخشی از آن یا چیزی که به آن مربوط میشود را به هستی برگردانیم: زکات اندیشه ، زکات مال، زکات فرزند خوب، زکات بلوغ فکری و هر چه به ما بخشیده شده است. زکات بدن این است که در ازاء این که درطول سال از غذا و... استفاده میکنیم، به اندازه یک ماه از آن را به نیازمندان برگردانیم. یعنی دریک ماه حداقل 30 وعده غذایی را که بدن ما از آن تغذیه میکرده است، صرفه جوئی کنیم و آن را به کسانی برگردانیم که ناتوان هستند. فایدهای که این کار برای خود بدن دارد، این است که بعد از 11 ماه تمام برنامههای نرمافزاری آن به هم میریزد تا به چرخه اطلاعاتی معیوب و عادات ما اجازه تداوم ندهد. زیرا عادات و چرخه اطلاعات معیوب باعث ایجاد منافذی بین کالبدهای در هم پیچیده وجود ما میشود که محلی برای نفوذ موجودات غیر ارگانیک خواهد شد.
با توجه به نکته اول، برای کسی که 11 ماه نگاهی به اجتماع نداشته است، ماه روزه فرصتی است تا به جامعه خود (که نسبت به آن بدهکار است) توجه کند و بخش صرفه جویی شده از روزی خود را به آن بپردازد. این جنبه اجتماعی روزه است که بخشی از حق معلوم فقرا از اغنیاء حاصل شود. در قدیم که جوامع انسانی در روستاها یا شهرهای کوچک بود، همه با همدیگر نوعی تعامل داشتند. فقرا و گرسنگان هم به نوائی میرسیدند. این تعامل در جامعه تعادل ایجاد میکرد و جامعه را از حسرتزدگی مصون نگه میداشت. در جامعه حسرت زده تشعشع منفی وجود دارد که روی همه افراد جامعه اثر میگذارد؛ چون در روح جمعی انعکاس پیدا میکند و تشعشع آن، همه را در بر میگیرد. مثل هم اکنون که خیلی ها ثروت دارند ولی انگار ندارند؛ چون احساس خوشبختی نمیکنند.
روزه جنبه مهم دیگری هم دارد که جنبه معرفتی آن است. این که بگوئیم خدا روزه ما را قبول کند یعنی چه؟ یعنی گرسنگی ما را خدا قبول کند؟! قبول کردن خدا یعنی رسیدن به همان خشنودی او که راجع به آن صحبت شد. پس، خدا زمانی روزه ما را قبول میکند که رشدی بکنیم. او بی نیاز مطلق است و نیازی به طاعت ما ندارد. روزه باید برای ما تحول و پختگی ایجاد کند.
***
کارشناس: شب قدر یکی از شبهای ماه رمضان است و درباره فضیلت آن بسیار تذکر داده شده است. آیات شریفه قرآن که «و ما ادریک ما لیله القدر* لیله القدر خیر من الف شهر» مشهورترین این اشارات است.
پاسخ:
لیله القدر مرکز ثقل رمضان است. ما در شب نا آگاهی قرار داریم. انسان را در این ظلمت قرار دادهاند تا از ظلمت، خودش را به نور برساند. در این ظلمت و تاریکی است که ما باید به قدرشناسی (شناخت قدر خود و هستی) برسیم. یعنی باید از ظلمت به سوی نور حرکت کنیم (من الظلمات الی النور). اگر در روشنایی چراغ ببینیم که هنر نیست. هنر این است که در ظلمت (تاریکی شب) بتوانیم گمشده خود را پیدا کنیم. یعنی راهمان به سمت نور را بیابیم.
آنچه در عالم هستی وجود دارد قدر و منزلتی دارد و قرار است ما این قدر و منزلت را که منجر به درک قدر الهی میشود، در ظلمت و تاریکی پیدا کنیم. آنجا که خداوند به ملائکه فرمود: «انی اعلم ما لاتعلمون»، اشاره به همین افتخار آفرینی بود.
دوش وقت سـحر از غصـه نجــاتـم دادند وانـدر آن ظلمـت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شـب قـدر که این تازه بـراتـم دادند
قرار است به آب حیات برسیم که همان آگاهی الهی است و قرار است درآن ظلمت شب به آن دست پیدا کنیم. هنر ما این است که ما را دراین ظلمت قرارداده اند و ما در این ظلمت میتوانیم آب حیات را پیدا کنیم. آب حیات، همان آگاهی است که میتواند مسیر نور را به ما نشان بدهد. پس چه چیزی باید پیدا کنیم؟ آب حیات. اگر آب حیات پیدا شود، چه میشود؟ مسیر زندگی انسان عوض میشود و به سلامتی دل و اندیشه دست مییابد (سلام هی حتی مطلع الفجر). برای رسیدن به این آگاهی، باید ارتباط انسان (به عنوان یک جزء) با عالم ملکوت (به عنوان کل) برقرار شود.
باید فضایی به وجود بیاید تا این اتفاق خاص بیفتد. آن فضا و شرایط که انسان را برای رسیدن به قدر مهیا میکند، رمضان است. به همین دلیل، قدر در دل رمضان است.
هر لحظهای اعم از شب و روز میتواند لیله القدر باشد؛ چه در ماهی که رمضان نام دارد وچه در ماههای دیگر. لیله القدر برای هر کسی زمانی است که به شناخت منزلت خود و هستی پی برد و قدر الهی را درک کند. اما چرا شب خاصی را در ماه رمضان به این نام قراردادند؟ به خاطر اینکه رسیدن به قدر در رأس اهداف رمضان است و به این ترتیب، همه حداقل سالی یک بار به یاد این میافتند که باید به شب قدر خود برسند. رمضان میتواند فرد را سبک کند تا آماده جهش شود. کسی که ترک اعتیاد و وابستگی کرده، برای این جهش آماده و مستعدتر است.
ماه رمضان و لیله القدر گردش دارد و در همه فصول و همه ایام قرار میگیرد. خود این چرخش وحرکت در فصول مختلف نشان میدهد که برای رسیدن به تحول مورد نظر، نباید خودمان را به زمان خاصی محدود کنیم. ممکن است یکی از ترفندهای شیطان این باشد که مارا معطوف می کند به شبی خاص؛ به طوری که فکر میکنیم فقط در این شب امکان دریافت فیضی خاص است و یا با دید فیزیکی منتظر مواجهه با ملائکه هستیم و وقتی صبح شد و دیدیم خبری نشد، میگوییم خوب! شب قدر امسال هم گذشت. به این ترتیب، تا سال بعد در غفلت به سر میبریم و شاید سالهای سال، به همین صورت، رمضان را از دست بدهیم. در صورتی که ماه رمضان و شب قدر پیامبر (که در آن قرار گرفته است)، برای ما یک یادآوری است تا با استفاده از برکاتی که روح جمعی در این زمانها ایجاد میکند، به رمضان و شب قدر خودمان برسیم. بنابراین، اگر این ایام و این شبها گذشت و به معرفتی که باید میرسیدیم، نرسیدیم، نباید فکر کنیم که در زمانهای دیگر نمیتوانیم به نتیجه برسیم.
گزیده ای از نظرات استاد محمدعلی طاهری
کارشناس: بر اساس تعلیم قرآن کریم، هرکس این ماه را دریافت، باید روزه بگیرد: فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ
پاسخ:
برای بهرهمند شدن از ماه رمضان خواست خود فرد تعیینکننده است. باید وارد فضای رمضان شویم، تا بهرهمند گردیم. کسی که بخواهد، این ماه برایش مثمر ثمر است و بر اساس درکی که خواهد داشت، از روزه گرفتن هم بهرهمند میشود. این بهره درخود ماه نیست؛ در استفاده از آن است. درهمه ادیان اشاره به وابستگی انسان و اثر آن در این زندگی و زندگی پس از مرگ شده است. عادت، باعث وابستگی میشود. از طرف دیگر، هرچیزی که عادت شد، ارزش خودش را از دست میدهد. عمل متکی به عادت، ارزش و اعتبار ندارد. در هر لحظه انسان برای کاری که میکند، باید اختیار کرده باشد درغیر این صورت، کاری که انجام میدهد، از روی عادت بوده، فاقد ارزش است. روزه، عادت و وابستگی را برطرف میکند.
***
کارشناس: روزه در زبان عرب، «صوم» یا «صیام» به معنای توقف است. آب راکد را «صائم» می گویند و شتری که از خوردن و حرکت باز ایستاده، «صائم» است. بنابراین «صوم» عبارت است از توقف و خودداری از انجام فعل، چه خوردن باشد و چه راه رفتن یا سخن گفتن و ... .
در قرآن کریم آمده است: «کتب علیکم الصیام» یعنی روزه بر شما واجب شد،
پاسخ:
این واجب شدن روزه برای خدا نفعی ندارد؛ بلکه توصیهای ضروری برای انسان است. یکی از دلائلش این است که به هر حال انسان به یک اصلاح نرم افزاری نیاز دارد که آن برنامه اصلاح نیز برایش تدارک دیده شده است. هدف ادیان از عهد عتیق این بوده که نوعی ضد ضربه شدن و معرفت خاصی و پوشش و حفاظ خاصی را برای انسان ایجاد کنند و محافظتهای الهی را به ارمغان بیاورند. مثلا وقتی که یک معتاد قصد ترک اعتیاد دارد، او را در یک اتاق می گذارند و دو سه هفتهای به او مواد مخدر نمیرسانند. بعد از سه هفته برنامهاش تغییر میکند. در رمضان هم غذا طبق برنامه قبلی به بدن نمیرسد تا برنامه دیگری اجرا شود.
انسان مانند ضحاک مار دوش است و مارهای روی دوش او ذهن و روان هستند. اگر به این مارها غذا ندهیم؛ یعنی طبق عادت نظرشان را تأمین نکنیم، ما را آزار میدهند. برای مهار این دو باید برنامه داشته باشیم و گر نه اوضاع بدتر می شود. این برنامه «اگراین ...آنگاه آن» در درون خود ما هست. روزه باعث شکستن همه این برنامههای شرطی میشود.
***
کارشناس: در ادامه آیات مربوط به روزه (آیات 183 و 187 سوره بقره) آمده است: «فاذا سئلک عبادی عنّی فانّی قریب اُجیب ودعوة الداع اذا دعان...» - وقتی بندگان من از تو سراغ مرا می گیرند بگو من نزدیک هستم به هر صدا کننده ای که مرا بخواند، پاسخ می دهم پاسخ درخواست را از من بخواهید و به من اطمینان کنید.
فعل «سأل» وقتی با حرف «عن» بکار می رود یعنی به دنبال چیزی گشتن. «سأل عنی» یعنی دنبال من میگردند. یعنی آنهایی که دنبال من هستند جواب میگیرند.
پاسخ:
در فرهنگ ما این اشکال وجود دارد که وقتی گفته میشود دعا کنید، یاد بدهکاریها و کمبودهای خودمان میافتیم. چیزی که باید درخواست شود، روزی آسمانی است که بغیر حساب است و کمیت پذیر نیست. گنجینههای فضل ودانش و عشق الهی بی انتهاست و درآیه شرطش کنار خودش آمده است. می گوید [اگر] مرا بخوانید ( و جویای من باشید)؛ جواب [این خواسته] را می دهم.
***
کارشناس: در متون روایی، روزه حفاظی در برابر آتش دوزخ معرفی شده است.
پاسخ:
این که گفته شده روزه حفاظ شما از آتش دوزخ است، میتواند معانی مختلفی داشته باشد. برای مثال، اعتیاد آتش است و این برای انسان، نوعی دوزخ است. حتی اعتیاد به یک چای! برای کسی که وقتی چای نخورد، سردرد میگیرد، این همان آتش جهنم است؛ گرچه جهنمی کوچک! و اگر اعتیاد به مواد مخدر باشد جهنمی بزرگتر است.
منظور از آتش دوزخ میتواند آتش ناشی از جهل هم باشد. مثلا در جایی که میگوییم: «خَلصنا من النار یا رب»، منظور کدام آتش است؟ اگر بگوئیم آتش جهنم(اخروی)، یعنی فرد از ترس جهنم دعا میکند؛ در حالی که انسان آزاده از ترس جهنم دعا نمیکند و خواسته او رهایی از آتش جهل و دوری از خداوند است.
در مورد حفاظ هم باید گفت: ما حفاظهای دائمی داریم که مثل زره برای سرباز عمل میکنند؛ ولی حفاظهایی هم هستند که همان طور که سپر در موقع حمله دشمن بهکار گرفته میشود، عمل میکنند. این سپر در هنگام مبارزه به صورت موردی و در مواقع ضروری بهکار گرفته میشود. حفاظهای عبادی مثل زره است برای یک سرباز رسمی که باید همیشه این زره را به تن داشته باشد و گرنه سرباز رسمی نیست، افراد با ایمان نیز، چون ایمان دارند، بالطبع حفاظی هم دارند.
تجربه نشان داده است همه کسانی که بدون حفاظ لازم، وارد درک مفاهیم معرفتی شدهاند و عمیقاً پیش رفتهاند، مورد حمله قرار گرفتهاند. این حملات به ذهن و روان آنها، گاهی باعث شده است که یک جایی تعادل خودشان را از دست بدهند. کم نیستند کسانی که در تیمارستان ها بستری هستند و وقتی بیوگرافی آنها را مطالعه میکنیم، میبینیم در دورهای از زندگیشان به شدت به مسائل نماز، قرآن و... توجه نشان دادهاند؛ بدون این که از حفاظ الهی برخوردار شده باشند.
الان برای ما این دستورالعمل وجود دارد که بدون حفاظ وارد حلقه (اتصال و ارتباط با خدا) نشویم و دیگر اینکه میدانیم از اقطار آسمانها نمیتوانیم بگذریم مگر با حفاظ. آسمانها همان صندوقهای اطلاعات هستی (درجات معرفت) هستند. هر گاو صندوقی نگهبانی دارد. این گاو صندوقها طوری طراحی شدهاند که فقط کسانی بتوانند به آنها دسترسی پیدا کنند که با حساب و کتاب حرکت کرده باشند. "سلطان" یا سلطه و تسلط؛ مجموعه ای از آگاهیها و حفاظهای خاصی است که سلامت رسیدن به آن گاو صندوقها را ضمانت کند.
لزوم وجود حفاظ، به دلیل وجود این قانون است که نزدیک شدن به شبکه مثبت، باعث تحریک شبکه منفی میشود و اگر به شبکه مثبت نزدیک بشویم، شبکه منفی ما را راحت نمیگذارد. برای مثال، همین که قرآن را باز کنیم، شبکه منفی حساس میشود. اگر ببیند فقط روخوانی میکنیم و دنبال معرفتی نیستیم، زیاد حرکتی نمیکند؛ اما اگر ببیند به دنبال معرفت و کشف رمز و ... هستیم، بهطور جدی تهدید میکند و چون از اقطار سماوات می خواهیم بگذریم، به ما یورش میآورد.
نکته مهم این است که کسانی دارای حفاظ میشوند که هم هدف کمال دارند و هم در مسیر کمال متکی به خداوند هستند. یعنی آنهایی که «خدا محورِ خدا محور» ند، آنچنان خدا آنها را هدایت میکند و به آنها حفاظ میدهد که بتوانند عبور کنند. افرادی که نتوانستهاند عبور کنند و در بالا درباره آنها صحبت کردیم، «خدا محور – خود محور» بودهاند. تفاوت اساسی در «خدامحورِ- خدا محور» با «خدامحورِ- خود محور» در میزان تسلیم آنها است.
اگر از طرف رب اتصالی برقرار شود، انسان حفاظت میشود و گر نه آسیب میبیند.
(این را هم باید گفت که وقتی از شبکه منفی بحث میشود، تصور همه این است که شیطان در برابر خدا قرار دارد. این به آن معناست که خدا ضدی دارد؛ تعامل پذیر است و برای اثبات خودش تلاش می کند. در حالی که هر چیزی که از جهان تکقطبی به جهان دوقطبی آمده، دوگانه شده است: عشق الهی، عشق شیطانی، شهوت الهی، شهوت شیطانی، حلقه، حلقه تضاد است. به همین دلیل، هوشمندی هم مانند یک نور بیرنگ که اگر از یک منشور بگذرانیم، طیف رنگی ایجاد میکند، در جهان دوقطبی تبدیل به دو رنگ مختلف شده است : مثبت و منفی .
این مثبت و منفی هر دو از خودش، یعنی از خدا آمدهاند. اگر بگوئیم از دو منشأ است، به دوئیت قائل میشویم که خلاف اصل وحدت است.
در دو جهان غیر خدا هیچ نیست هیچ مگو غیر که آن هیچ نیست
و هر کدام از شبکه مثبت و منفی برای خود کارهایی میکنند.
چون که بی رنگی اسیر رنگ شد موسئی با موسئی در جنگ شد
در هر دو شبکه حفاظ هست و هم شبکه مثبت و هم شبکه منفی برای خود اهداف و استراتژی خاص دارند و در قبال آن روشهایی را اتخاذ میکنند. گاهی شبکه منفی به نوعی ما را فریب میدهد که مثلا، قدرت یعنی کرامت. ممکن است کسی 50 سال از روی آتش این طرف وآن طرف برود و همه فرصت و سرمایه زندگی را از دست بدهد. وقتی از او میپرسند چه میدانی؟ ناتوان است. پس شبکه منفی از ابزارهای مختلف استفاده میکند که یکی از آنها موجود غیر ارگانیک است. پیشگوئی، ذهنخوانی و... به کمک موجودات غیرارگانیک و یا مستقیم از طریق شبکه منفی انجام میشود.)
گزیده ای از نظرات استاد محمدعلی طاهری


